تبلیغات
Instagram
0
0
1
0
1
1
0
1
0
1
0
0
1
1
1
0
0
1
0
1
1
0
1
0
1
s
o
d
a
1
0
1
0
1
1
0
1
0
1
0
0
L
s
h
k
v
9
0
1
1
0
1
0
n
e
s
t
a
1
0
0
1
0
1
1
0
1
0
1
0
0
1
1
1

w
1
w
w
e
v
i
l
h
0
u
s
e
.
t
k
t
o
r
1
0
1
0
1
0
m
a
s
t
e
r
0
1
1
0
1
0
1
0
w
w
w
.
P
3
0
T
e
a
m
.
c
o
m
0
1
1
1
0
0
1
0
1
1
0
m
e
m
a
0
1
1
1
ورود به سایت
☠کلبه ی وحشت ☠
http://www.8pic.ir/images/x8sr5jray46e7bqifrg8.gif

نظر سنجی
نظر شما در باره ی سایت چیست؟







توجه:با عضویت در سایت رمز عبور پست ها به ایمیلتان فرستاده میشود پس از عضویت لطفا در ایمیلتان قسمت اسپم ها را هم کنترل کنید
alt="Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service">





Powered by WebGozar



قسمت شما

0000 در این قسمت هر سه روز یک عکس جدید قرار میگیرد

با عرض سلام برای تبادل لینک ابتدا ما را با نام "کلبه ی وحشت"لینک کرده وبا اطلاع دادن به ما از قسمت نظرات لینک شما در این سایت قرار خواهد گرفت مدیر سایت :امید
فروشگاه ایرانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی


دوستان
فروشگاه ایرانـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی
دانلود موزیک،نرم افزار، بازی،ترفند

كی از تبلیغات ها كلیك كنید لطفا بر روی ر http://i44.tinypic.com/29dzqki.gif
چهره‌ای در پنجره
http://tbn0.google.com/images?q=tbn:Yzs--Z1rCHTJ3M:http://www.megdesk.com/photos/newyear04/ghost.jpg

چهره‌ای در پنجره

من «ریا» هستم و اهل هندوستان می‌باشم ولی داستانی كه تعریف می‌كنم در آمریكا و در خانه خاله‌ام اتفاق افتاد. خاله‌ام همیشه می‌گفت در خانه ارواح زندگی می‌كند ولی من هیچ‌وقت حرفش را باور نكردم تا این‌كه آن اتفاق برایم افتاد. روزی كه اولین بار به آن خانه رفتم احساس كردم همه چیز عجیب به نظر می‌رسد. حس می‌كردم یك نفر از پنجره به من نگاه می‌كند. هر بار آهسته به كنار پنجره می‌رفتم آن را می‌گشودم و دختر موطلایی‌ای را می‌دیدم كه به سرعت فرار می‌كرد. این اتفاق چندین بار تكرار شد تا این‌كه موضوع را به خاله‌ام گفتم. او گفت چهارده سال پیش این خانه متعلق به یك زن و شوهر جوان و دختر پنج ساله‌شان بود. پرسیدم آن دختر، مو طلایی بود؟ خاله مرا به اتاق زیر شیروانی برد و عكسی از آن خانواده را به من نشان داد. بله آن دختر موی طلایی داشت. مطمئن بودم كه او همان دختركی است كه پشت پنجره می‌دیدم. شب بعد پنجره اتاقم باز بود. باز هم دختری را دیدم كه به من خیره شده است ولی این بار بهتر می‌توانستم او را ببینم. چشمانش سیاه سیاه بود یعنی اصلا سفیدی نداشت. شروع به جیغ كشیدن كردم و به در نگاه كردم وقتی دوباره برگشتم حدود یك سانتی‌متر با صورت دخترك فاصله داشتم. شروع به دویدن كردم و به اتاق خاله‌ام رفتم. ولی وقتی در را باز كردم دیدم خاله‌ام راحت خوابیده است و همان دختر كنارش مثل مرده‌ها افتاده بود. دقیقا یادم هست كه ساعت پنج صبح بود. خاله‌ام را تكان دادم و دخترك را به او نشان دادم. دختر در برابر چشمان وحشت‌زده ما بیدار شد و به من نگاه كرد و گفت «تو مرده‌ای!» و به سرعت محو شد. از آن به بعد دیگر او را ندیدم ولی هنوز هم نفهمیدم چرا او به من گفت مرده‌ام.

بعد از این‌كه در سال 1963 زندان آلكاتراز بسته شد، باز هم آلكاتراز مامن زندانیان بیچاره خود ماند. مردانی كه زمانی در آن جا به زنجیر كشیده شده بودند. با این‌كه دیگر هیچ زندانی‌ای در آن نیست ولی هنوز هم حس غریبی در آن موج می‌زند. حسی توام با دلهره و وحشت. طوری كه هیچ‌گاه به ویژه در هنگام شب انسان در آن جزیره احساس آرامش نمی‌كند. بعضی‌ها معتقدند این احساس غریب به خاطر وجود ارواح كسانی است كه در آن زندان مرده‌اند. آیا این گفته صحت دارد

نظر یادتون نره



نظرات شما این مطلب در ساعت 21:42 توسط امید نوشته شد.

http://www.8pic.ir/images/bcid5i8ws1xdceljxvss.gifInstagram
موضوعات
ارتباط با ارواح
داستان های ترسناک
دانلود فیلم ترسناک
اهرام ثلاثه مصر
عکس ترسناک
عکس خون اشام
تم ترسناک موبایل
عکس جن و روح و...
خون آشام یک افسانه نیست!
دانلود کتاب های تاریخی
بازی ترسناک
بازی کامپیوتر
کلیپ ترسناک
اثر هنر مندان
سمبل اسکلت
کاریکاتور های اوباما
جن زده ها
شیطان شناسی

آرشیو ماهانه
آذر 1391
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
بهمن 1389
مرداد 1389
تیر 1389
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388

صفحات
http://www.8pic.ir/images/pxw34l2k0ouwno0d42p2.gif

آمار وبلاگ
امروز :

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها : 358 نظر
كل بازدید ها :
تعداد اعضا: 103 نفر
PageRank Image href="http://persian-198264245044.spampoison.com">